سلام
نميخواستم اخرين پست اين وبلاگ نوشته بشه اما من به چه اميد به نوشتن ادامه بدم.
قبلا از عشق مي نوشتم، از انتظار مي نوشتم، از دلتنگي مي نوشتم، از اميد مي نوشتم،
اما الان مثل يك تقويم بي بهارم.
نميدانم چرا ما آدمها اين طور هستيم،
به خدا حاضر بودم بميرم، با اين كه ميدونم ميرم جهنم
ولي اين روزو نبينم
حتما ما ادمها بايد بميريم تا ديگران اون موقع با يك شاخه گل، بيان سر قبر بي نام و نشونمون
بخدا دنيا دو روزه
اين دو روز براي من كه تمام شده است
فقط اگر اميد را يك مليون قسمت بكنيد يك قسمت اميد هست
مي بينيد براي من اميد چقدر كم شده
من كه هميشه مي گفتم : اميد تنها خورشيدي است كه غروب نمي كند
خلاصه ميگم اگه ديگه اين وبلاگ آپ نشد به بزرگي خودتون ببخشيد
اگه آپ بشه مطمئن باشيد اون من نيستم بايد توسط اميدم آپ بشه اما احتمالش همون يك به مليونه
در آخر با يك شعر از شما خداحافظي ميكنم.

بهش بگين شكستم**************بهش بگين بريدم
نه اون به من رسيدو********** نه من به اون رسيدم
برهنه زير بارون************خراب و دربو داغون
از آدما فراري ***************از عاشقا گريزون
بزار كسي نبينه*************** غرور گريه هامو
بزار كسي نفهمه ***************غم تو خنده هامو
يه .... سخت سختم**************يه باغ بي درختم
طفلي گريز عمرم*****************سياه روز بختم
تنم داره مي لرزه************** تو اين هواي هرزه
گاهي نداشتن دل**********به داشتنش مي ارزه
[ ]
+ خط خطي شده در ساعت16:45 بدست غريبه
سلام
نمي دانم چه بنويسم حال كه فكر نوشتن در سرم آرام و قرار ندارد، قلم از دستانم مي گريزد
نميدانم شايد او هم دوست ندارد ديگر بنويسد ، او هم فهميده غم را، او هم به دنبال شادي مي گردد،
به سختي او را با دستان لرزانم مي فشارم بر روي اين كاغذ بي جان تا خاطره اي ديگر نويسم.
زياد حال نوشتن ندارم چون موضوع تكراري است و
نوشتن اين جملات براي اين قلم گريزان از غم سخت است
اين آپ را كردم تا ياد آوري كنم ، آره ، ما هم هنوز زنده ايم
تا آخر ماه اگر آپ جديدي نكردم منتظر آخرين آپ اين وبلاگ باشيد با نام خداحافظي.
در آخر فقط يك شعر مي نويسم و اين پست را هم به سردي به پايان مي برم.

بزار باور كنم دستاتو دارم*********پس اين فاصله تنهام نزارن
بمون با من، بمون با من،نميخوام*****واسه هر چي ندارم كم بيارم
بزار باور كنم لو رفتن از هم****من از هر چي به جز تو بي نيازم
نباشي بعد تو سنگ صبورم*********نمي تونم با اين دنيا بسازم
نباشي آسمونم جنس سنگه*******شب و روز اين دل ديوونه تنگه
نزار با رفتنت ديوونه تر شم********جنون يك عمر با عقلم بجنگه
مي خوام اشكم تو چشماي تو باشه*****هميشه قلب من جاي تو باشه
بمون با من تو اين ديوونه حالي******نزار دنيا و دين من دو تا شه
[ ]
+ خط خطي شده در ساعت10:39 بدست غريبه
سلام
امروز قرار بود آپ كنم و اين كار رو مي بينيد با كمي تاخير انجام دادم زياد ننوشتم چون چيزي براي نوشتن ندارم.در آخر بعد از ان حرفهاي اندكم يك شعر نوشتم كه متن ترانه يك خواننده است به علت زيبايي معناي آن گفتم در وبلاك بزارم اگر شنيده بوديد منو ببخشيد.
اگ پست شب پر غم رو خونده باشيد ميخوام بگم اون زمين داشت خودش را به زور در زير پرتوهاي آن خورشيد قرار مي داد اما ابرها آمدند و زمین را از نور خورشید محروم کردند.

توي خلوت پر از همهمه**********كه صدايي به صدا نميرسه
اگه ميتوني منو دعا بكن**********من كه دستم به خدا نميرسه
آسمونا ارزوني پرنده ها**********جاي آسمونا يك قفس بده
همه دارو ندارم و بگير**********هر چي بودم و دوباره پس بده
بازم هيچ راهي به مقصد نرسيد**********من هزار و يك شب معطلم
تا ته جاده دنيا رفتم و**********بازم انگار سر جاده اولم
چرا دنيا با تمام وسعتش**********مرهمي براي زخم من نداشت
پاي هر چي كه دويدم آخرش**********حسرت داشتنش رو تو دلم گذاشت
سررو شونه هاي سنگ روزگار**********قدر اين فاصله ها هق هق مي كنم
دارم از ثانيه ها سير ميشم**********دارم از دوري تو دق ميكنم
پشت اين خنده هاي مصنوعي ما**********دل به اين بغض گلوشو كم بده
روزگار سردمو ورق بزن**********دست مهربونت رو به من بده
گم شدم توي شبي كه خودمم**********شبي كه حتي يك فانوس نداره
منو با خودت ببر به روشني**********آخه هيچ كي مثل تو منو دوست نداره
لك زده دلم واسه يه همزبون**********شيشه دل همه سنگ شد
ميدوني دليل گريه هام چيه**********آي خدا دلم واست تنگ شده
[ ]
+ خط خطي شده در ساعت21:47 بدست غريبه

(داستان کوتاه)
مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش كه در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
وقتي از گل فروشي خارج شد ، دختري را ديد كه روي جدول خيابان نشسته بود و هق هق گريه مي كرد،مرد نزديك دختر رفت و از او پرسيد:دختر خوب،چرا گريه مي كني؟
دختر در حالي كه گريه مي كرد گفت: مي خواستم براي مادرم يك شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي كه گل رز 2 دلار مي شود
مرد لبخندي زد و گفت:با من بيا،من براي تو يك شاخه گل رز قشنگ مي خرم
وقتي از گل فروشي خارج مي شدند،مرد به دختر گفت:مادرت كجاست؟مي خواهي تو را برسانم؟
دختر دست مرد را گرفت و گفت:آنجا و به قبرستان اشاره كرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يك قبر تازه نشست و گل را انجا گذاشت.
مرد دلش گرفت،طاقت نياورد ،به گل فروشي برگشت،دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي كرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.
"روزت مبارک"
[ ]
+ خط خطي شده در ساعت13:0 بدست غريبه
سلام
به تو ای رفيق روز خوبها
دوست دارم تا آخر بخوني

چند شب پيش زماني كه حالم از اين دنيا گرفته بود دست بر قلم بردم و آرام آرام نوشتم درد دلم را بر اين كاغذ بي جان عينا همان نوشته را اينجا مينويسم:
نيمه شب است.عقربه هاي ساعت تند و تند ضربات خود را به صورت اين زندگي مي كوبند
حال خوشي ندارم همه خوابند اما من نه
شايد عادت كردم به بيداري هايي در تنهايي سكوت شب در تنهايي خود
كه هيچ وقت حاضر نميشوم اين تنهايي را با كسي غير از او از بين ببرم مگر دنيا بتواند بر من پيروز شود و من را در اين امر بزرگ شكست دهد شايد تقدير كه من چنين چيزي را قبول ندارم چون هر چه پيش مي آيد ما خود از قبل آن را ساخته ايم و درست كه تمام اين امور توسط پروردگاري يكتا و بي نياز اداره مي شود
همه جا ساكت است سكوتي عجيب سكوتي پر از معنا براي من
نمي دانم كه حال اينها را بر روي كاغذ مي آورم چند نفر ديگر در حالي كه يك هم نفس است اين حس تنهايي را در خود مي بينند
سخت است داشتن چنين حسي آن هم در اين دنياي نامرد
امشب چند وقته از غروب خورشيد آسمان چشمانم ميگذرد و من در اين مدت زياد حتي به پيشواز طلوع آن خورشيد درخشان رفتم اما باز هم با نيامدنش مرا در تاريكي مطلق تنها گذاشت
شايد سخت باشد براي كسي كه در چشمانش خورشيد روزهايي را با چند بار طلوع به او نور و روشنايي مي بخشيد حال حتي اين خورشيد براي روشن كردن گوشه هايي از تاريكي اين شبهاي پر از ستاره رخ زيباي خود را نمايان نمي كند
اين شبهاي پر ستاره هيچ وقت با نور ستارگان زيبا نيست حتي اگر ماه هم در كنار سو سو زدن اين ستاره ها كمك به روشن كردن اين شبها كند اما باز نمي توانم از خورشيد چشمانم بگذرم و هيچ وقت نتوانم و نخواهم كه به جاي خورشيدم ماه و يا حتي ستاره هاي آسمان دل مرا به سلطه خود در آورند
شايد اين امور تقاص كارهاي اين زمين سرد است كه از خورشيدي زيبا محروم باشد
به اميد روزي كه خورشيدم با تمام پرتوهاي عشقش آسمان دل مرا نور باران كند سر بر بالين ميگذارم
[ ]
+ خط خطي شده در ساعت19:36 بدست غريبه




